ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
232
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ضمن گفتگو دربارهء اصحاب اهواء مىگفته است سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر خانهام انباشته از خوكان و بوزينگان شود و آنان در خانهام همسايه من باشند براى من دوست داشتنىتر است كه مردى از آنان همسايهام باشد . گويد عارم بن فضل از حماد بن زيد از عمرو از گفتهء خود ابو جوزاء ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز چيزى را نفرين نكردم و چيز نفرين شده نخوردم و هرگز با كسى ستيز نكردم . گويد عارم بن فضل از سعيد بن زيد ، از عمرو بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو جوزاء هرگز چيزى را نفرين نكرد و هرگز خوراك نفرين شده نخورد و هرگز سخن مردى را تكذيب نكرد و هرگز بر دكانها ننشست . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از عمرو بن مالك از گفتهء خود ابو جوزاء ما را خبر داد كه مىگفته است * دوازده سال همسايه ميان خانهء ابن عباس بودم و هيچ آيه از قرآن باقى نماند مگر اينكه از او دربارهء آن پرسيدم ، گفتهاند ابو جوزاء همراه عبد الرحمان بن محمد بن اشعث قيام كرد و در جنگهاى دير جماجم به سال هشتاد و سه كشته شد . عبد الله بن غالب گويد ، مسلم بن ابراهيم از قاسم بن فضل ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الله بن غالب را ديدم كه همراه چهل مرد كه كفن پوشيده و بر خود حنوط افشانده بودند و هر يك شمشيرى و سپرى همراه داشتند پيش ابن اشعث آمدند ، ابن اشعث در گوشهيى روى ميزى آهنين نشسته بود ، عبد الله بن غالب از منبر بالا رفت و به او گفت دست دراز كن و بگو با چه شرطى با تو بيعت كنيم ؟ ابن اشعث گفت بر مبناى كتاب خدا و سنت رسولش ، او دست بر دست ابن اشعث كشيد و سپس سپر را كنار انداخت و گفت به خدا سوگند كه امروز و در اين جنگ ميان خود و مردم شام سپر قرار نمىدهم ، گويد او چندان جنگ كرد تا كشته شد . عقبة بن عبد الغافر كنيهاش ابو نهار ازدى و از خاندان عوذ است .